الشيخ عباس القمي
679
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
فرمود كه : واجب مىكند اين حديث به آب طلا نوشته شود . « 1 » و به سندهاى معتبرهء بسيار از ابو عمارهء منشد ( يعنى شعر خوان ) روايت كردهاند كه گفت : روزى به خدمت جناب صادق عليه السّلام رفتم ، حضرت فرمود كه : شعرى چند در مرثيهء حسين عليه السّلام بخوان . چون شروع كردم به خواندن ، حضرت گريان شد و من مرثيه مىخواندم و حضرت مىگريست تا آن كه صداى گريه از خانهء آن حضرت بلند شد . و به روايت ديگر : حضرت فرمود : به آن روشى كه در پيش خود مىخوانيد و نوحه مىكنيد بخوان ، چون خواندم ، حضرت بسيار گريست و صداى گريهء زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد . چون فارغ شدم حضرت فرمود كه : هر كه شعرى در مرثيهء حضرت حسين عليه السّلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد . و هر كه سى كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد . و هر كه بيست كس را . و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را . و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد . و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد . « 2 » و هر كه او را گريه نيايد پس تباكى كند بهشت او را واجب گردد . و شيخ كشى رحمة اللّه از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه جعفر بن عفّان وارد شد ، حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد ، پس فرمود : يا جعفر ! عرض كرد : لبّيك خدا مرا فداى تو گرداند . حضرت فرمود : « بلغنى انّك تقول الشّعر فى الحسين و تجيد . » به من رسيده كه تو در مرثيهء حسين عليه السّلام شعر مىگويى و نيكو مىگويى ؟ عرض كرد : بلى فداى تو شوم . فرمود كه : پس بخوان . چون جعفر مرثيه خواند حضرت و حاضرين مجلس
--> ( 1 ) امالى شيخ مفيد ، ص 338 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 278 ؛ امالى طوسى ، ج 2 ، ص 72 . ( 2 ) امالى صدوق ، مجلس 29 ، ح 6 ، ص 205 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 282 ؛ جلاء العيون ، ص 522 ؛ ثواب الاعمال ، ص 584 ؛ وسائل ، ج 10 ، ص 415 .